مواظب خودت باش...


گاهی وقتا موقع خداحافظی ازتو

خواسته یا ناخواسته بهت میگم مواظب خودت باش 

مواظب خودت باش یعنی برام مهمی

مواظب خودت باش یعنی  نگرانتم

مواظب خودت باش یعنی  دوست دارم

مواظب خودت باش یعنی به خدا میسپارمت

مواظب خودت باش یعنی از الان دلم برات تنگ شده


منبع :http://asheghanesara.ir/#

آموخته ام


آموخته ام  که خدا عشق استو عشق تنها خداست

آموخته ام که وقتی ناامید میشومخدا با تمام عظمتشعاشقانه انتظار میکشد و من دوباره به رحمت او امیدوار شوم 

آموخته ام اگر تاکنون به آنچه خواستم  و نرسیدم ، خدا برایم بهترش را در نظر گرفته است

آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از او سخت ترم

قصه عشق


سالها پیش شیطان عاشق خدا بود

و میخواست تنها عشقش باشد

فریاد زد خدااااااااااااااااا!؟

اما خدا به روی خودش نیاورد

چون بزرگ بود میخواست عاشقی کنه و آدم رو آفرید

سال ها پیش آدم خدا را از یاد برد و عاشق شیطان شد

 این وسط خدا تنها ماند

تنهای تنهای تنها

نصف ، نصف


به خدا گفتم بیا جهان رو قسمت کنیم

آسمون واسه من ابراش مال تو 

دریا واسه من موجاش مال تو

ماه مال من خورشید واسه تو

خدا خندید و گفت

بندگی کن همه دنیا مال تو منم مال تو

عشق

 

    ازم پرسید تا حالا عاشق شدی؟؟؟؟؟ گفتم: آره  گفت: چند بار؟؟؟ گفتم : یک بار گفت: پس میدونی عشق اول هیچ وقت از یاد نمیره؟؟؟؟ گفتم: آره  مطمئنم گفت: چجوری باهاش آشنا شدی؟؟ گفتم: از بچگی باهم بزرگ شدیم. تا چشم باز کردم تا الان اونو دیدم. گفت: باهاش در ارتباطی؟؟ گفتم : آره همیشه با همیم .بغض کردم ، وقتی گفت بهش میرسی؟؟ اشکم سرازیر شد و گفتم : آره گفت: من هم عاشقم خیلی میخواستمش ، زیبا بود  ولی بهم نرسیدیم. گفت : خوشبحالت عشقت چقدر خوشبخته که تو رو داره و این قدر عاشقشی . گفت : حالا کی هست و اسمش چیه؟؟؟ خوشگله؟؟؟؟ گفتم: مطمئنم از عشق تو خوشگلتره اسمش رحمان، رحیم و حمید هستش خیلی اسم داره ولی همه صداش میزنن خدااااااااااااااااااااا

فرستنده : شکیلا


منبع: http://www.asheghebijan.blogfa.com

مجنون


یک شبی مجنون نمازش را شکست 

بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای

واندر این بازی شکستم داده ای


نشتر (نیزه) عشقش به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ،من نیستم


گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ و پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم


کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد


سوختم در حسرت یک ((یا ربت))

غیر لیلا بر نیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود


مرد راهم باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم



منبع :http://www.delebitaghat.blogfa.com/

شکستن



کنار برکه دلم شکستم و نیامدی
دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سوال کردم از خدا نشانه خانه تو را
سکوت کرد و در سکوت خود شکستم و نیامدی